محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
۲
مرگ بر من کرد آسان درد بی درمان او
۳
من که بی او زنده تا یک روز دیگر نیستم
۴
چون نباشم تا ابد در دوزخ حرمان او
۵
دارم اندر پیش از دوری ره مشکل که هست
۶
در عدم ماوا گرفتن منزل آسان او
۷
من گریبان چاکم از یکروزه هجران وای اگر
۸
تا ابد کوته بماند دستم از دامان او
۹
روشن از سوز وداعم شد که می‌ماند به دل
۱۰
تا قیامت آرزوی قامت فتان او
۱۱
کاش بردی همره خویشم که گردانیدمی
۱۲
در بلاهای سفر خود را بلاگردان او
۱۳
جان بزور صبر می‌برد از فراقش محتشم
۱۴
یاد خلق و خوی آن مه شد بلای جان او

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.