غزل شمارهٔ ۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اگر دل بر صف مژگان سیاهی میزند خود را
۲
که تنها ترک چشمش بر سپاهی میزند خود را
۳
ز تابم میکشد اکثر نگاه دیر دیر او
۴
که بر قلب دل من گاه گاهی میزند خود را
۵
ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان
۶
چه بر شمشیر مردم کش نگاهی میزند خود را
۷
گلی کز جنبش باد صبا آزرده میگردد
۸
چرا بر تیغ آه بیگناهی میزند خود را
۹
مه نو سجدههای سهو میفرمایدم امشب
۱۰
به صورت بس که بر طرف کلاهی میزند خود را
۱۱
سواری گرم قتلم گشته و من منفعل مانده
۱۲
که گیتی سوز برقی بر گیاهی میزند خود را
۱۳
عنانش محتشم امروز میگیرم تماشا کن
۱۴
که چون بر پادشاهی دادخواهی میزند خود را