Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را
۲
می‌افکنم به بحر خون جسم نزار خویش را
۳
باد سمند سر گشت بر تن خاکیم رسان
۴
پاک کن از غبار من راهگذار خویش را
۵
بر سردار چون روم بار تو بر دل حزین
۶
در گذرانم از ثریا پایهٔ دار خویش را
۷
در دل خاک از غمت آهی اگر برآورم
۸
شعلهٔ آتشی کنم لوح مزار خویش را
۹
ای همه دم ز عشوه‌ات ناوک غمزه در کمان
۱۰
بهر خدا نوازشی سینهٔ فکار خویش را
۱۱
گر نکشیدی آن صنم زلف مسلسل از کفم
۱۲
بند به پا نهادمی صبر و قرار خویش را
۱۳
محتشم از تو جذبه‌ای می‌طلبم که آوری
۱۴
بر سر من عنان کشان شاه سوار خویش را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.