غزل شمارهٔ ۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر بهم میزدم امشب مژهٔ پر نم را
۲
آب میبرد به یک چشم زدن عالم را
۳
سوز دیرینهام از وصل نشد کم چه کنم
۴
که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را
۵
آن پری چهره مگر دست بدارد از جور
۶
ورنه بر باد دهد خاک بنیآدم را
۷
ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند
۸
قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را
۹
بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من
۱۰
دور دارم ز رخت دیدهٔ نامحرم را
۱۱
باددر بزم غمم نشهای از درد نصیب
۱۲
که در آن نشئه ز شادی نشناسم غم را
۱۳
خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده
۱۴
ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را