غزل شمارهٔ ۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
۲
دری دگر زدن اندیشه تبه دانست
۳
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
۴
که سرفرازی عالم در این کله دانست
۵
بر آستانه میخانه هر که یافت رهی
۶
ز فیض جام می اسرار خانقه دانست
۷
هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند
۸
رموز جام جم از نقش خاک ره دانست
۹
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
۱۰
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
۱۱
دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان
۱۲
چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست
۱۳
ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم
۱۴
چنان گریست که ناهید دید و مه دانست
۱۵
حدیث حافظ و ساغر که میزند پنهان
۱۶
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست
۱۷
بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر
۱۸
نمونهای ز خم طاق بارگه دانست