غزل شمارهٔ ۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا
۲
در سجده فتادم که سمعنا واطعنا
۳
ما دخل به خود در میدیدار نگردیم
۴
ما حل له شارعنا فیه شرعنا
۵
بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی
۶
الفرع رئینا والی الاصل رجعنا
۷
روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم
۸
من غیرک یاقرة عینی و قطعنا
۹
در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره
۱۰
ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا
۱۱
در دار شفایت مرضی دفع نکردیم
۱۲
لکن کسل الروح من الروح و قعنا
۱۳
گر محتشم از غم علم عین نگون کرد
۱۴
انا علم البهجة بالهم رفعنا