غزل شمارهٔ ۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای گوهر نام تو تاج سر دیوانها
۲
ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوانها
۳
در ورطهٔ کفر افتد انس و ملک ار نبود
۴
از حفظ تو تعویضی در گردن ایمانها
۵
ای کعبهٔ مشتاقان دریاب که بر ناید
۶
مقصود من گم ره از طی بیابانها
۷
جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازد
۸
غارت گر عشق تو رد قافلهٔ جانها
۹
شد در ره او جسمم با آن که ز خوبان بود
۱۰
این کشتی بیلنگر پروردهٔ طوفانها
۱۱
آن ابر کرم کز فیض مشتاق خطا شوئیست
۱۲
حاشا که بود در هم ز آلایش دامانها
۱۳
چون محتشم از دردش میکاهم و میخواهم
۱۴
رنجوری خود در خود مهجوری درمانها