غزل شمارهٔ ۵۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
۲
دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است
۳
معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی است
۴
صورت دشمنی آن به که نگویم چونست
۵
دامن عصمت گل چون دردا ز صحبت خار
۶
اشک بلبل نتوان گفت چرا گلگونست
۷
پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست
۸
کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست
۹
وادی رشک مقامیست که از بوالعجبی
۱۰
لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است
۱۱
دارد از دست رقیبان دلی از بیم دو نیم
۱۲
سگ لیلی که ز حی پیک ره هامون است
۱۳
بوالهوس راست ز خوبان طمع بوس و کنار
۱۴
ورنه عاشق به همین گفت و شنو ممنون است
۱۵
ترسم آخر کندت عاشق و مفتون رقیب
۱۶
فلک این نوع که بر رغم من محزون است
۱۷
محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو
۱۸
سخن او که یک افسانه و صد افسونست