غزل شمارهٔ ۱۰۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای در درون جان ز دل من کرانه چیست
۲
جائی چنین کراست درون آبهانه چیست
۳
در هر زمان زمانه به شغلی قیام داشت
۴
جز عشق در زمان تو شغل زمانه چیست
۵
گر خون گرفتهای نگرفته عنان تو
۶
این خون که میچکد ز سر تازیانه چیست
۷
پرگار خود چو عشق به گردش در آورد
۸
ظاهر شود که کار درین کارخانه چیست
۹
گر عشق نیست واسطه بر گرد یک نهال
۱۰
پرواز صد همای بلند آشیانه چیست
۱۱
غالب حریف صحبت اگر دی نبوده غیر
۱۲
امروزش این مصاحبت غالبانه چیست
۱۳
گیرد ز من امانت جان قاصدی که او
۱۴
گوید که در میان من و او نشانه چیست
۱۵
چون چشم اوست نازی و از من بهانهای
۱۶
خلقی برای آشتی اندر میانه چیست
۱۷
خوابم گرفت محتشم از گفتههای تو
۱۸
بیتی بخوان ز گفتهٔ سلمان بهانه چیست