غزل شمارهٔ ۱۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
درهم است آن بت طناز نمیدانم چیست
۲
ملتفت نیست به من باز نمیدانم چیست
۳
بودی بندهنواز آن مه و امروز از ناز
۴
کرده قانون دگر ساز نمیدانم چیست
۵
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان را
۶
میکند سوی خود آواز نمیدانم چیست
۷
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب من
۸
این نگاه غلط انداز نمیدانم چیست
۹
من گمان زد به گنه و آن بت بدخو کرده
۱۰
با حریفان جدل آغاز نمیدانم چیست
۱۱
راز در پرده و اهل غرض استاده خموش
۱۲
غرض از پوشش این راز نمیدانم چیست
۱۳
محتشم سر به گریبان حیل برده رقیب
۱۴
فکر آن شعبده پرداز نمیدانم چیست