غزل شمارهٔ ۱۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
۲
یکباره دل ز بی دل خود بر گرفت و رفت
۳
رو دروبال کرد مرا اختر مراد
۴
کان مه پی رقیب بد اختر گرفت و رفت
۵
غلطان به خاک بر سر راهش مرا چو دید
۶
دامن کشان ز من ره دیگر گرفت و رفت
۷
گفتم عنان بگیر دلم را که میرود
۸
آن بیوفا عنان تکاور گرفت و رفت
۹
یک نکته گفتمش که ز من بشنو و برو
۱۰
صد نکته بیش بر من ابتر گرفت و رفت
۱۱
دل هم که خوی با ستم عشق کرده بود
۱۲
دنبال آن نگار ستمگر گرفت و رفت
۱۳
ای محتشم بسوز فراق این زمان بساز
۱۴
کان افتاب سایه ز ما برگرفت و رفت