غزل شمارهٔ ۱۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت
۲
شهر برهم زده تاراج گری آمد و رفت
۳
تیغ بر کف عرق از چهرهفشان خلق کشان
۴
شعلهٔ آتش رخشان شرری آمد و رفت
۵
طایر غمزهٔ او را طلبیدم به نیاز
۶
ناز تا یافت خبر تیز پری آمد و رفت
۷
مدعی منع سخن کرد ولیکن به نظر
۸
در میان من و آن مه خبری آمد و رفت
۹
وقت را وسعت آمد شد اسرار نبود
۱۰
آن قدر بود که پیک نظری آمد و رفت
۱۱
قدمی رنجه نگردید ز مصر دل او
۱۲
به دیار دل ما نامه بری آمد و رفت
۱۳
محتشم سیر نچیدم گل رسوائی او
۱۴
کاشنایان به سرم پرده دری آمد و رفت