حافظ · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
۲
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
۳
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
۴
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
۵
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
۶
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست
۷
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
۸
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
۹
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
۱۰
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
۱۱
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
۱۲
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
۱۳
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
۱۴
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
۱۵
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
۱۶
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
۱۷
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
۱۸
که داغدار ازل همچو لاله خودروست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.