غزل شمارهٔ ۱۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
۲
مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد
۳
بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازین
۴
بر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد
۵
هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمی
۶
یکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد
۷
گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمی
۸
مرد آن بادش که میگفت از دو عالم بگذرد
۹
خیل سلطان خیالت کز قیاس آمد برون
۱۰
بگذرد در دل دمی صد بار اگر کم بگذرد
۱۱
ای که باز از کین ما دامن فراهم چیدهای
۱۲
دست ما و دامن مهر تو کین هم بگذرد
۱۳
محتشم بیمار و جانش بر لب از هجران توست
۱۴
کاش بر وی بگذری زان پیش کز هم بگذرد