Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
۲
کاروان طرب و شادی از آن کم گذرد
۳
لرزه‌ام بر رگ جان افتد و افتم درپات
۴
باد اگر از سر آن طره پرخم گذرد
۵
از خیالش خجلم بس که شب و روز مرا
۶
در دل پر شرر و دیدهٔ پر نم گذرد
۷
چون غجک دم به دم آید ز دلم نالهٔ زار
۸
تیر عشق از رگ جان بس که دمادم گذرد
۹
ملکی ماه زمین گشته که از پرتو او
۱۰
هر شب از غرفهٔ مه نعرهٔ آدم گذرد
۱۱
اگر از سوختن داغ کشد دست اولی است
۱۲
هر که در خاطرش اندیشه مرهم گذرد
۱۳
محتشم را دم آخر چو رسیدی بر سر
۱۴
آن قدر بر سر اوباش که از هم گذرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.