غزل شمارهٔ ۱۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد
۲
مرا شرارهٔ آه از ستاره میگذرد
۳
خراش دل ز سبک دستی کرشمهٔ او
۴
به نیم چشم زدن از شماره میگذرد
۵
دلم بر آتش غیرت کباب میگردد
۶
چو تیرش از جگرپاره پاره میگذرد
۷
ز رخش صبر و شکیبائی آن گزیده سوار
۸
پیاده میکندم چون سواره میگذرد
۹
مشو به سنگدلیهای خویشتن مغرور
۱۰
که تیر آه من از سنگ خاره میگذرد
۱۱
تو ای طبیب ازین گرمتر گذر قدری
۱۲
بر آن مریض که کارش ز چاره میگذرد
۱۳
به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت
۱۴
ولی اگر تو کنی یک اشاره میگذرد