غزل شمارهٔ ۲۰۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
۲
شکار دوست بت آدمی شکار من آمد
۳
جهان دل و جان میرود به باد که دیگر
۴
جهان بهم زده سلطان کامکار من آمد
۵
چو افتاب که از ابر ناگهان بدر آید
۶
سوار رخش برون رانده از غبار من آمد
۷
شد آرمیده سوار سمند و آخر جولان
۸
فکنده زلزله در جان بیقرار من آمد
۹
سترده داد بلاکار زاریان بلا را
۱۰
به لشگر عجبی وقت کارزار من آمد
۱۱
ز پیش راه مرو محتشم که بهر عذابت
۱۲
سر از خمار گران مست پر خمار من آمد