Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
۲
پس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد
۳
ز قتلم شد پشیمان تا ز اندوهم برآرد جان
۴
نه پنداری که رحمش بر من اندوهگین آمد
۵
سخن‌چین عقده‌ای در کار ما افکنده پنداری
۶
که باز آن بت گره بر ابرو و چین بر جبین آمد
۷
ز دست مرگ خواهد یافت مرهم دردم آخر
۸
ازو زخمی که بر دل از نگاه اولین آمد
۹
سکون در خاک آدم کی گذارد عالم آشوبی
۱۰
که هر جا پانهاد از ناز جنبش در زمین آمد
۱۱
ز سیلب اجل هرگز نیامد بر بنای جان
۱۲
شکستی کز هوای آن صنم در کار دین آمد
۱۳
تو زین سان محتشم نومید چون هستی اگر ناگه
۱۴
بشارت در رساند قاصدی کان نازنین آمد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.