غزل شمارهٔ ۲۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گه رفتن آن پری رو بوداع ما نیامد
۲
شه حسن بود آری بدر گدا نیامد
۳
چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او
۴
دلم آن چنان ز جا شد که دگر به جا نیامد
۵
چو ز مهر دستانم به سر آمدند کس را
۶
ز خراب حالی من به زبان دعا نیامد
۷
خبر من پریشان ببر ای صبا به آن مه
۸
پس از آن بگو که مسکین ز پیت چرا نیامد
۹
ز قدم شکستگی بود و فتادگی که قاصد
۱۰
به تو بیوفا فرستاد و خود از قفا نیامد
۱۱
من خسته چون ز حیرت ندرم چو گل گریبان
۱۲
که رسولی از تو سویم به جز از صبا نیامد
۱۳
ز کجاشد آن صنم را سفر آرزو که هرگز
۱۴
ز زمانه محتشم را به سر این بلا نیامد