Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۳۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
۲
چیزی که در حساب نبود آفتاب بود
۳
صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشت
۴
نازی که در میانهٔ لطف و عتاب بود
۵
از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشت
۶
می‌آمد آرمیده و در اضطراب بود
۷
در انتظار دردم بسمل شدم هلاک
۸
با آن که در هلاک من او را شتاب بود
۹
تا در اسیر خانه آن زلف بود غیر
۱۰
من در شکنجه بودم و او در عذاب بود
۱۱
در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست
۱۲
گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود
۱۳
امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو
۱۴
جز محتشم که دیدهٔ بختش به خواب بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.