غزل شمارهٔ ۲۴۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
۲
نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود
۳
تشنهای را کز تمنا عاقبت میسوختی
۴
آب از بازیچهاش بر لب رسانیدن چه بود
۵
خستهای را کز جفا میکردی آخر قصد جان
۶
در علاجش اول آن مقدار کوشیدن چه بود
۷
گر دلت نشکفته بود از گریهٔ پردرد من
۸
سر فرو بردن چو گل در جیب و خندیدن چه بود
۹
گرنه مرگ من به کام دشمنان میخواستی
۱۰
بهر قتلم با رقیب آن مصلحت دیدن چه بود
۱۱
ور نبودت ننگ و عار از کشتن من بعد قتل
۱۲
آن تاسف خوردن و انگشت خائیدن چه بود
۱۳
محتشم ای گشته در عالم بدین داری علم
۱۴
بعد چندین ساله زهد این بت پرستیدن چه بود