غزل شمارهٔ ۲۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
۲
یک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود
۳
مردم از ذوق چودی تیغ کشیدی بر من
۴
کامشب از درد درین کوی به فریاد که بود
۵
دور از بزم تو ماندم که ز میشستم دست
۶
ورنه آن کس که مرا توبه ز می داد که بود
۷
تا به خاک رهم از کینه برابر کردی
۸
آن که پا بر سرم از دست تو ننهاد که بود
۹
بخت دور از تو چه میکرد به خواب اجلم
۱۰
آن که ننمود درین واقعه ارشاد که بود
۱۱
چون به ناشادی مردم ز تو شادان بودم
۱۲
آن که ناشادی من دید و نشد شاد که بود
۱۳
چون تو ماهی که نترسید ز آه من و داد
۱۴
خرمن محتشم دلشده برباد که بود