Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر
۲
داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر
۳
رسم وفا بنیاد کن آواره‌ای را یاد کن
۴
درمانده‌ای را شاد کن تا در نمانی ای پسر
۵
بر خاکساران بی‌خبر مستانه بر رخش جفا
۶
در شاه راه دلبری خوش میدوانی ای پسر
۷
حسنت همی گوید که هان خوش جهانی را به کس
۸
هیچت نمی‌گوید که هی نی جوانی ای پسر
۹
با صد شکایت پیش تو چون آیم اندر یک سخن
۱۰
بندی زبانم گویا جادو زبانی ای پسر
۱۱
دیشب سبکدستی تو را می‌داد گستاخانه می
۱۲
کامروز از آن لایعقلی بر سر گرانی ای پسر
۱۳
دیوان شعر محتشم پر آتش است از حرف جور
۱۴
غافل مشو از سوز او روزی بخوانی ای پسر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.