غزل شمارهٔ ۲۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دور از تو خاک ره ز جنون میکنم به سر
۲
بنگر که در فراق تو چون میکنم به سر
۳
بر خاک درگه تو به سر میکند رقیب
۴
من خاک در زبخت نگون میکنم به سر
۵
سرلشگر جنونم و در دشت گمرهی
۶
بر رغم عقل راهنمون میکنم به سر
۷
افسانهات شبی که نمیآیدم به گوش
۸
آن شب به صد هزار فسون میکنم به سر
۹
ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسان
۱۰
با شعلههای سوز درون میکنم به سر
۱۱
بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجر
۱۲
با خار داغ جنون میکنم به سر
۱۳
ازبس که خون گریسته دور از تو محتشم
۱۴
من در کنار دجله خون میکنم به سر