غزل شمارهٔ ۳۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ناصحا از سر بالین من این پند ببر
۲
خفته بیدار به افسانه نگردد هرگز
۳
مرغ غم ترک دل ما نکند تا به ابد
۴
جغد دلگیر ز ویرانه نگردد هرگز
۵
ای مقیمانه درین دیر دو در کرده مقام
۶
خیز کاین راهگذر خانه نگردد هرگز
۷
یک دم ای شیخ خبر باش که جنت به جحیم
۸
به دل از جرم دو پیمانه نگردد هرگز
۹
همه جان گردد اگر آب و هوا در تن سرو
۱۰
جانشین قد جانانه نگردد هرگز
۱۱
محتشم چشم امید تو به این رشحهٔ رشگ
۱۲
صدف آن در یک دانه نگردد هرگز