غزل شمارهٔ ۳۲۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز آشفتهام از خوی تو چندان که مپرس
۲
تابها دارم از آن زلف پریشان که مپرس
۳
از بتان حال دل گمشده میپرسیدم
۴
خندهای کرد نهان آن گل خندان که مپرس
۵
در تب عشق به جان کندن هجران شدهام
۶
ناامید آن قدر از پرسش جانان که مپرس
۷
محتشم پرسد اگر حال من آن سرو بگو
۸
هست لب تشنه پابوس تو چندان که مپرس