غزل شمارهٔ ۳۲۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خموشیت گره افکند در دل همه کس
۲
بگو حدیثی و بگشای مشکل همه کس
۳
بدان که هر نظری قابل جمال تو نیست
۴
مکن چو آینه خود را مقابل همه کس
۵
رخی که بال ملک را خطر ز شعلهٔ اوست
۶
روا بود که شود شمع محفل همه کس
۷
عداوتم به دل کاینات داده قرار
۸
محبتی که سرشتست در دل همه کس
۹
زمانه گشت پرآشوب و من به این خوش دل
۱۰
که از خیال تو خالی شود دل همه کس
۱۱
زرشک مایل مرگم که از غلط کاریست
۱۲
به غیر محتشم آن سرو مایل همه کس