غزل شمارهٔ ۳۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش
۲
ز گلیست خار در کف که نچیدهام هنوزش
۳
ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون
۴
که به جرئت تخیل نگزیدهام هنوزش
۵
ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون
۶
که به لب رسیده اما نچشیدهام هنوزش
۷
به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری
۸
که به سوی خویش یک مو نگشیدهام هنوزش
۹
دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی
۱۰
که به قد طاقت او نبریدهام هنوزش
۱۱
به برم لباس غیرت شده نام خرقهای را
۱۲
که ز جیب تا به دامن ندریدهام هنوزش
۱۳
ز دریچهٔ محبت به دلم فتاده پرتو
۱۴
ز همه جهان فروزی که ندیدهام هنوزش
۱۵
همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعائی
۱۶
که ز زیر لب برآن بت ندمیدهام هنوزش
۱۷
که ز محتشم رساند به مه من این غزل را
۱۸
که من گدا به خدمت نرسیدهام هنوزش