غزل شمارهٔ ۳۷۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز علم زد ز بیابان عشق
۲
کرد جنیبت کش سلطان عشق
۳
باز رسید از پی هم کوه کوه
۴
موج قوی جنبش طوفان عشق
۵
باز صلا زد به دو کون و کشید
۶
فتنهٔ جهان تا به جهان خان عشق
۷
باز به گوش مه و کیوان رسید
۸
غلغله از ساحت ایوان عشق
۹
باز دل آن فارس مطلق عنان
۱۰
رخش جنون تاخت به میدان عشق
۱۱
باز محل شد که به جان بشنوند
۱۲
مور و ملخ حکم سلیمان عشق
۱۳
باز ز معزولی عقل و خرد
۱۴
دور جنون آمد و دوران عشق
۱۵
ای دل نوعتهد کنون ز اتحاد
۱۶
جان من و جان تو و جان عشق
۱۷
محتشم ازبهر بتان قتل تو
۱۸
حکم مطاع است ز دیوان عشق
