زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۷۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بر در دل می‌زنند نوبت سلطان عشق
۲
ما و جنون می‌دهیم وعده به میدان عشق
۳
رایت شاه جنون جلوه نما شد ز دور
۴
چاک به دامن رساند گرد بیابان عشق
۵
آن که ز لعلت فکند شور به دریای حسن
۶
کشتی ما را نخست داد به طوفان عشق
۷
بر سر جرم منند عفو و جزا در تلاش
۸
تا بچه فرمان دهد حاکم دیوان عشق
۹
عشق ز فرمان حسن داد به دست توام
۱۰
وه چه شدی گر بدی حسن به فرمان عشق
۱۱
زلف تو را آن که کرد سلسلهٔ پیوند حسن
۱۲
ساخت جنون مرا سلسلهٔ جنبان عشق
۱۳
کرد چو حسنت برون سر به گریبان دهر
۱۴
عابد و زاهد زدند دست به دامان عشق
۱۵
گرد وی از بس حذر مور ندارد گذر
۱۶
این دل ویران که هست ملک سلیمان عشق
۱۷
ماه رخ آن صنم مه چه رایان حسن
۱۸
داغ دل محتشم شمسه ایوان عشق

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.