زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۹۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
۲
به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم
۳
ز استغنا نمی‌گشتم به گرد کعبه لیک آخر
۴
سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم
۵
سرم چون گوی می‌باید فکند از تن به جرم آن
۶
که عمری بر سر کوی تو بی‌حاصل به سر گشتم
۷
ز دلدار دگر خواه دوای درد دل جستن
۸
که هرچند از تو جستم چارهٔ بیچاره‌تر گشتم
۹
اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندان
۱۰
وگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم
۱۱
به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودی
۱۲
که بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم
۱۳
اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولی
۱۴
که از پرآهست یک سان به خاک رهگذر گشتم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.