غزل شمارهٔ ۳۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دی به دنبال یکی کبک خرام افتادم
۲
رفتم از شهر به صحرا و به دام افتادم
۳
مگر این باده همه داروی بیهوشی بود
۴
که من لجهکش از یک دو سه جام افتادم
۵
آن چه قد بود و چه قامت که ز نظارهٔ آن
۶
تا دم صبح قیامت ز قیام افتادم
۷
به اشارت مگر احوال بگویم که چه شد
۸
که ز گویائی از آن طرز کلام افتادم
۹
هیچ زخمی نزد آن غمزه که کاری نفتاد
۱۰
من افتاده چگویم ز کدام افتادم
۱۱
من که بودم ز مقیمان سر کوی حضور
۱۲
از کجا آه به این طرفه مقام افتادم
۱۳
محتشم بوی جنونم همه کس فاش شنید
۱۴
چون درین سلسله غالیهٔ فام افتادم
