غزل شمارهٔ ۴۰۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زخم نگهت نهفته خوردم
۲
پنهان نگهی دگر که مردم
۳
شد عقل و زمان مستی آمد
۴
خود را به تو این زمان سپردم
۵
تیر نگهم زدی چو پنهان
۶
راهی به نوازش تو بردم
۷
میگشت لبم خضاب اگر دوش
۸
دامن گه گریه میفشردم
۹
از زخم اجل کشندهتر بود
۱۰
از دست تو ضربتی که خوردم
۱۱
دل بیتو شبی که داغ میسوخت
۱۲
تا صبح ستاره میشمردم
۱۳
ای هم دم محتشم در این بزم
۱۴
صاف از تو که من حریف دردم
