زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غم
۲
وز مهر من گرجان دهم نامهربانی را چه غم
۳
از تلخی هجرم چه باک آن شوخ شکرخنده را
۴
از لب به زهر آلوده شیرین دهانی را چه غم
۵
دل خون شد و غمگین نشد آن خسرو دلها بلی
۶
یک کلبه گر ویران شود کشورستانی را چه غم
۷
ز افتادنم در ره چه باک آن شوخ چابک رخش را
۸
خاری گر افتد در گذر سیلاب رانی را چه غم
۹
من خود ره آن شهسوار از رشک می‌بندم ولی
۱۰
گر بگذرد آب از رکاب آتش عنانی را چه غم
۱۱
ای دل برون رفتن چه سود از صید گاه عشق او
۱۲
صید ار گریزد صد قدم زرین کمانی را چه غم
۱۳
چون نیست هیچت محتشم ز آشوب دوران غم‌مخور
۱۴
صدخانه گر ویران شود بی‌خانمانی را چه غم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.