زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل خود را هنوز اندر تمنای تو می‌بینم
۲
که میمیرم چو ماهی را به سیمای تو می‌بینم
۳
نسیم آشنائی لرزه می‌اندازدم بر تن
۴
چو سروی را به لطف قد رعنای تو می‌بینم
۵
به شکلت دیده‌ام شوخی و خواهد کشتنم گویا
۶
که در وی نشاء عاشق کشیهای تو می‌بینم
۷
ثبات عشق دیرین بین که دارم چشم برغیری
۸
ولی دل را پر از آشوب و غوغای تو می‌بینم
۹
به خونم کرد چابک دست دیگر دست خود رنگین
۱۰
سر خود را ولی افتاده در پای تو می‌بینم
۱۱
گل اندامی دگر افکنده در دامم ولی خود را
۱۲
اسیر اندر خم زلف سمن سای تو می‌بینم
۱۳
برآتش میزنی هردم ز جائی محتشم خود را
۱۴
که دیداست آن چه من از طبع خود رای تو می‌بینم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.