زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا می‌روم
۲
از گرفتاری دلم اینجاست هرجا می‌روم
۳
رفتنم را بس که میترسم کسی مانع می‌شود
۴
می‌روم امروز و می‌گویم که فردا می‌روم
۵
رفته خضر ره ز پیش اما من گم کرده پی
۶
هست تا سر می‌کشم یا هست تا پا می‌روم
۷
عقل و دین و دل که مخصوصند بهر الفتت
۸
می‌گذارم با تو وحشی انس تنها می‌روم
۹
می‌روم در پی بلای هجر از یاد وصال
۱۰
اشگم از چشم بلا بین میرود تا می‌روم
۱۱
گفتیم کی خواهی آمد باز حال خود بگو
۱۲
حال من در پردهٔ غیب است حالا می‌روم
۱۳
وای بر من محتشم ز غایت بیچارگی
۱۴
در رهی کانرا نهایت نیست پیدا می‌روم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.