غزل شمارهٔ ۴۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم
۲
رشک بر رخ تاب در دل داغ بر جان میرویم
۳
همره ما جز خیال کاکل و زلف تو نیست
۴
خود پریشانیم و با جمعی پریشان میرویم
۵
ساختن با محنت عشق تو آسانست لیک
۶
از جفای دهر و ناسازی دوران میرویم
۷
همچو بلبل بینوا دور از گلستان میشویم
۸
همچو طوطی تلخ کام از شکرستان میرویم
۹
همچو مور از پایهٔ تخت سلیمان گشته دور
۱۰
هم به یاد او سوی تخت سلیمان میرویم
۱۱
یعنی از خاک حریم شاه سوی ملک فارس
۱۲
ز اقتضای گردش گردون گردان میرویم
۱۳
محتشم درمان درد ما وصال یار بود
۱۴
وه که درد خویش را ناکرده درمان میرویم
