غزل شمارهٔ ۴۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای صبا درد من خسته به درمان برسان
۲
یعنی از من بستان جان و به جانان برسان
۳
نامه ذره به خورشید جهانآرا بر
۴
تحفهٔ مور به درگاه سلیمان برسان
۵
عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض
۶
آستان بوسی درویش به سلطان برسان
۷
شرح افتادگی من چو شنیدی برخیز
۸
در خرام آی و به آن سرو خرامان برسان
۹
سر به سر قصهٔ احوالم اگر گوش کند
۱۰
زود بر گرد و به من مژدهٔ احسان برسان
۱۱
ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیشش
۱۲
نامه آغاز کن و قصه به پایان برسان
۱۳
نامه گر کار به جائی نرساند زنهار
۱۴
تو به فریاد رس او را و به افغان برسان
۱۵
از پی روشنی دیدهٔ احباب آنجا
۱۶
بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان
۱۷
محتشم باز به عنوان وفا مشهور است
۱۸
قصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان
