غزل شمارهٔ ۴۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن
۲
تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن
۳
ای گل رعنا برای عندلیب بینصیب
۴
نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن
۵
تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایهایست
۶
تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن
۷
ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی
۸
یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن
۹
کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ
۱۰
قبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجتمند کن
۱۱
میرود ای مادر ایام کار ما ز دست
۱۲
یک سفارش از برای ما به این فرزند کن
۱۳
اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم
۱۴
خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن
