غزل شمارهٔ ۹۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
۲
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
۳
به نوک خامه رقم کردهای سلام مرا
۴
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
۵
نگویم از من بیدل به سهو کردی یاد
۶
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
۷
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
۸
که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
۹
بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
۱۰
که گر سرم برود برندارم از قدمت
۱۱
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
۱۲
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت
۱۳
روان تشنه ما را به جرعهای دریاب
۱۴
چو میدهند زلال خضر ز جام جمت
۱۵
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
۱۶
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت