غزل شمارهٔ ۴۸۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر شود از دیده نهان ماه من
۲
دود برآرد ز جهان آه من
۳
از نگه من به تمنای خویش
۴
آه گر افتد به گمان ماه من
۵
آن که به پندست مرا سود خواه
۶
از همه بیش است زیان خواه من
۷
از تو به جان آمدم اندیشه کن
۸
جان من از نالهٔ جانکاه من
۹
بندگیت جان من بینواست
۱۰
جان من از من مستان شاه من
۱۱
باش به هوش ای دل غافل که چرخ
۱۲
در ره او کنده نهان چاه من
۱۳
محتشم افسرده رهی داشتم
۱۴
نیک زد آن سرو روان راه من
