زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من
۲
ای سراپا ناز قربان سراپای تو من
۳
با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منند
۴
بس که حیران گشته‌ام برقد رعنای تو من
۵
کرده چشم نیم‌بازت رخنه در بنیاد جان
۶
این چه چشمست ای شهید چشم شهلای تو من
۷
تا نگردد خواری من برملا پیش کسان
۸
می‌نوازی بنده را ای بندهٔ رای تو من
۹
من بندبندم بگسل از هم گرنباشم روز حشر
۱۰
بند بر دل مانده زلف سمن سای تو من
۱۱
چون برون آرم سر از خاک لحد باشم هنوز
۱۲
پای در گل از خیال نخل بالای تو من
۱۳
در وصف دیوانگان کوی عشقم جامباد
۱۴
گر خلاصی جویم از زنجیر سودای تو من
۱۵
دست من گیر ای گل رعنا که هستم از فراق
۱۶
خار در پا رفته راه تمنای تو من
۱۷
محتشم تا خسروان را مجلس آراید به شعر
۱۸
پادشاه او تو باشی مجلس آرای تو من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.