غزل شمارهٔ ۵۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای مرا دلبر و دل آرا تو
۲
دل من کس ندارد الا تو
۳
روز و شب از خدا همی طلبم
۴
که به روز آورم شبی با تو
۵
هدف تیر بیمحابا من
۶
مرهم زخم بیمدارا تو
۷
مردم مردمند جمله بتان
۸
چشم من نور چشم آنها تو
۹
از همه دلبران شکیبم اگر
۱۰
بگذاری مرا شکیبا تو
۱۱
دادم ای صبر گونهٔ دل را
۱۲
به جگر گوشهای برون آ تو
۱۳
زاهدا کافرم اگر بیعشق
۱۴
بهره داری ز دین و دنیا تو
۱۵
چند گوئی که عاشقی گنه است
۱۶
این گنه بنده میکنم یا تو
۱۷
محتشم بینی ار غزال مرا
۱۸
سر چو مجنون نهی به صحرا تو
