زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۱۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گفتم ز پند من شود تغییر در اطوار تو
۲
تخفیف یابد اندکی بد خوشی بسیار تو
۳
آن پند کج تاثیر خود باد مخالف بود و شد
۴
بر جان من آتش فشان از خوی آتش بار تو
۵
شمشیر جلاد اجل تیز است و قتل یک جهان
۶
موقوف ایما گردنی از نرگس خون خوار تو
۷
از قتل مردم مرگ را در کار بستی آن قدر
۸
کو نیز شد ز نهار خواه از تیغ بی‌زنهار تو
۹
نزدیک شد کامی زشت در بزم با نامحرمان
۱۰
شیرین کند در چشم من محرومی دیدار تو
۱۱
از بهر مرغان چنین دام تصرف می‌نهی
۱۲
هست این زبان کبری عجب از حسن دعوی داد تو
۱۳
با آن که بی‌زاری ز من می‌خواهی افزون از همه
۱۴
حیران روی خود مرا حیرانم اندر کار تو
۱۵
من خود خریداری نیم کز من توان گفتن ولی
۱۶
از غیرت سودای من غوغاست در بازار تو
۱۷
از بهر خود کردن به مهر آزار خود چندین مده
۱۸
چون این نمی‌آید به خود خوی حریف آزار تو
۱۹
تا مردم صاحب‌نظر غافل شوند از خوبیت
۲۰
زیر غبار خط بهست آیینهٔ رخسار تو
۲۱
گفتی به مردن محتشم راضی شو ار یار منی
۲۲
سهل است مردن هم ولی جهل است بودن یار تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.