غزل شمارهٔ ۵۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کاش یارم از ستم دایم مکدر داشتی
۲
یا دلم تاب فراق آن ستمگر داشتی
۳
کاشکی هرگز از آن گل نامدی بوی وفا
۴
یا چو رفتی مرغ دل فریاد کمتر داشتی
۵
کاشکی زان پیش کان شمع از کنار من رود
۶
ضربت شمشیر مرگم از میان برداشتی
۷
آن که رفت و یاد خلق او مرا دیوانه ساخت
۸
کاشکی خوی پری رویان دیگر داشتی
۹
تن که بر بستر ز درد هجر او پهلو نهاد
۱۰
کاش از خشت لحد بالین و بستر داشتی
۱۱
محتشم کز درد دوری خاک بر سر میکند
۱۲
وه چه بودی گر اجل را راه بر سر داشتی
