غزل شمارهٔ ۵۶۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زد به درونم آتش تنگ قبا سواری
۲
دست به خونم آلود ماه لقا نگاری
۳
دام فریب دل گشت طره دلفریبی
۴
صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری
۵
گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف
۶
نیست به شهریاری همچو تو شهریاری
۷
نرگس چشمت ای گل میفکند دمادم
۸
در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری
۹
روز و شب از خیالت با دل خویش دارم
۱۰
کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری
۱۱
پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز
۱۲
شکر که ما نداریم قدری و اعتباری
۱۳
گفته محتشم را زیور گوش جان کن
۱۴
کز گوهر معانی ساخته گوشواری
