غزل شمارهٔ ۵۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلا زان گل بریدی خاطرت آسود پنداری
۲
تو را با او دگر کاری نخواهد بود پنداری
۳
تو بر خود بستهای یک باره راه اشگ ای دیده
۴
نخواهد کرد دیگر آتش من دود پنداری
۵
تو تحسین خواهی ای ناصح که منعم کردهای زان در
۶
به خوش پندی من درمانده را خشنود پنداری
۷
فریبی خوردهای ای غیر از آن پرکار پندارم
۸
که خود را باز مقبول و مرا مردود پنداری
۹
رسید و به اعتاب از من گذشت آن ترک نازک خود
۱۰
دعائی گفتمش در زیر لب نشنود پنداری
۱۱
مقرر کرده بهر مدعی مشکلترین قتلی
۱۲
ز یاران خواهد این خدمت به من فرمود پنداری
۱۳
چو بر درد جدائی محتشم گردیدهای صابر
۱۴
به صبر این درد پیدا میکند بهبود پنداری
