غزل شمارهٔ ۵۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساربان بر ناقه میبندد به سرعت محملی
۲
چون جرس ز اندیشه در بر میتپد نالان دلی
۳
محمل آرائیست یکجا گرم با صد آب و تاب
۴
جای دیگر آه سرد و گریهٔ بیحاصلی
۵
یک طرف در نیت پرواز باز جان شکار
۶
یک طرف در اضطراب مرگ مرغ بسملی
۷
شهر ویران کردهای را باد صحرا در دماغ
۸
باد در کف چون گل از وی بیدلی پا در گلی
۹
وای بر صحرائیان کز شهر بیرون میرود
۱۰
بیترحم صید بندی ناپشیمان قاتلی
۱۱
سیل اشگ من گر افتد از پی این کاروان
۱۲
ز افت طوفان خطر گاهی شود هر منزلی
۱۳
از بنیآدم ندیدم محتشم مانند تو
۱۴
وصل را نامستعدی انس را ناقابلی
