زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رفتی و رفت بی‌رخت از دیده روشنی
۲
در دیده ماند اشکی و آن نیز رفتنی
۳
آن تن ز پافتاد که در زیر بار عشق
۴
از کوههای درد نکردی فروتنی
۵
آن قدر که بود خیمهٔ عشق تو را ستون
۶
از بار هجر گشت بیک بار منحنی
۷
چشمی که دل به دامن پاکش زدی مثل
۸
از گریهٔ شهره گشت به آلوده دامنی
۹
دستی که پیش روی تو گلشن طراز بود
۱۰
از داغ دسته بست ز گلهای گلخنی
۱۱
باری تو با که بردی و بی‌من درین سفر
۱۲
جان را که برق عشق تو را کرد خرمنی
۱۳
آن غمزه‌ای که یک تنه می‌زد به صد سپاه
۱۴
در ره کدام قافله را کرد رهزنی
۱۵
آن ترک‌تاز ناز به گرد کدام ملک
۱۶
کرد از سپاه دغدغه تاراج ایمنی
۱۷
پیدا شد از فروغ رخت بر کدام دشت
۱۸
در لاله‌ها طراوت گلهای گلشنی
۱۹
چشم کدام آهو از آن چشم جان شکار
۲۰
آموخت آدمی کشی و مردم افکنی
۲۱
افسوس محتشم که ره نطق بست و ماند
۲۲
در کان طبع نادره در های مخزنی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.