شمارهٔ ۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای مهر سپهر پادشاهی
۲
در ظل تو ماه تا به ماهی
۳
ای شاه سریر عدل و انصاف
۴
ملک تو جهان ز قاف تا قاف
۵
ای اهل ورع وظیفه خوارت
۶
غم خواری اتقیا شعارت
۷
ای در حق منقبت سرایان
۸
احسان تو را نه حد نه پایان
۹
از بس که چو جد خود کریمی
۱۰
مظلوم نواز و دل رحیمی
۱۱
هرکس که ز مدح گوهری سفت
۱۲
گو هرچه که نظم سادهای گفت
۱۳
کردش ز طمع قصیدهای نام
۱۴
بهر صلهای که کردهای عام
۱۵
تو خسرو ساتر خطاپوش
۱۶
حیدر دل با ذل عطاکوش
۱۷
بر نیک و بدش نگه نکردی
۱۸
بیجایزهاش به ره نکردی
۱۹
گفتی که نثار مدح مولی
۲۰
بیرود قبول باشد اولی
۲۱
ابواب عطا بره گشادی
۲۲
وز بیش و کم آن چه خواست دادی
۲۳
آن را که رفیق بود دولت
۲۴
داد زر و سیم و اسب خلعت
۲۵
وان هم که نداشت بخت مسعود
۲۶
از جود رساندیش به مقصود
۲۷
صد طایفهٔ هفت بند گفتند
۲۸
وان در به هزار نوع سفتند
۲۹
افسوس که آن که خوبتر گفت
۳۰
وز جمله دری لطیفتر سفت
۳۱
از قوت بازوی بلاغت
۳۲
دست همه تافت در فصاحت
۳۳
بختش نشد آن قدر مددکار
۳۴
کز روی کرم شه جهاندار
۳۵
یک بیت ز نظم او کند گوش
۳۶
تا از دگران کند فراموش
۳۷
داند که کمینهٔ چاکر او
۳۸
چاکر نه که سگ در او
۳۹
گر خاطرش آرمیده باشد
۴۰
یک لطف ز شاه دیده باشد
۴۱
آرد ز محیط فکر بیرون
۴۲
هر لحظه هزار در مکنون
۴۳
دارم سخنی دگر که ناچار
۴۴
فرض است به شه نمودن اظهار
۴۵
ای نیر اوج نیک رائی
۴۶
هرچند بد است خود ستائی
۴۷
اما چو کسی دگر ندارم
۴۸
کاین کار به سعی او گذارم
۴۹
خود قصهٔ خویش میکشم پیش
۵۰
خوش میسازم به آن دل ریش
۵۱
کاظهار ورع ز خود ستائیست
۵۲
تعریف هدایت خدائیست
۵۳
آخر نه ز لطف حق تعالی است
۵۴
وز دولت التفات مولاست
۵۵
کز اول عمر تا به آخر
۵۶
صاحب طبعی لطیف خاطر
۵۷
برعکس سخنوران ایام
۵۸
بیرون ننهد ز شرع یک گام
۵۹
وز بهر بقای دولت شاه
۶۰
باشد شب و روز و گاه و بیگاه
۶۱
مشغول تلاوت و عبادت
۶۲
از اهل وظیفه هم زیادت
۶۳
وانگاه که رخش نظم راند
۶۴
میدان ز سخنوران ستاند
۶۵
توحید ادا کند بدین سان
۶۶
کاول رسد آفرین زیزدان
۶۷
آرد چو به نعت و منقبت روی
۶۸
از زمره خادمان برد گوی
۶۹
آید چو به مدح شاه جم جاه
۷۰
گوید لب غیب بارکالله
۷۱
با این همه خوار و زار باشد
۷۲
بیمایه و قرضدار باشد
۷۳
خالی نبود ز وام هرگز
۷۴
یک دم نزند به کام هرگز
۷۵
اقران وی از حصول آمال
۷۶
بر بستر عیش خفته خوشحال
۷۷
او زار نشسته دست بر سر
۷۸
خواهنده ستاده در برابر
۷۹
نه پای که رخش عزم راند
۸۰
خود را به سجود شه رساند
۸۱
نه کس که رضای حق بجوید
۸۲
درد دل او به شاه گوید
۸۳
یا آنکه رساند از کلامش
۸۴
در نظم بلاغت انتظامش
۸۵
یک بار تقربا الیالله
۸۶
ده بیت به سمع حضرت شاه
۸۷
شاها ملکا ملک سپاها
۸۸
جم فرمانا جهان پناها
۸۹
افغان ز جفای فقر افغان
۹۰
کابم نگذاشتست در جان
۹۱
فریاد ز دست قرض فریاد
۹۲
کاو خاک مرا به باد برداد
۹۳
نزدیک به آن رسیده کارم
۹۴
کاین جان به مقارضان سپارم
۹۵
در تن رمقی هنوز تا هست
۹۶
دریاب و گرنه رفتم از دست
۹۷
سوگند به خاکپای نواب
۹۸
کاین بی دل بینوای بیتاب
۹۹
تا جان بلبش نیامد از فقر
۱۰۰
خود را ز طمع نساخت بیوقر
۱۰۱
تا باد نبرد خانمانش
۱۰۲
جاری به طلب نشد زبانش
۱۰۳
تا قرض نساختش مشوش
۱۰۴
خواهش به مذاق او نشد خوش
۱۰۵
اما ز که از شه کرم کیش
۱۰۶
غمخوار دل فقیر و درویش
۱۰۷
مرهم نه داغ دلفکاران
۱۰۸
تسکین ده جان بیقراران
۱۰۹
شاهی که به دوستی مولی
۱۱۰
کان از همه طاعتی است اولی
۱۱۱
بر خلق دو عالم است غالب
۱۱۲
در جایزه دادن مناقب
۱۱۳
تا داد به او خدا خلافت
۱۱۴
تا یافت سریر ازوشرافت
۱۱۵
شد جانب مادحان روانه
۱۱۶
دریا زر از خزانه
۱۱۷
یارب به شه سریر لولاک
۱۱۸
آن باعث خلقت نه افلاک
۱۱۹
وان گه به دوازده شهنشاه
۱۲۰
کز بعد همند حجتالله
۱۲۱
کاین شاه کریم بینوا دست
۱۲۲
کاسایش خلق مقصد اوست
۱۲۳
اول برسان با حسن الحال
۱۲۴
عمرش به صدو دوازده سال
۱۲۵
وانگاه ز حضرت رسالت
۱۲۶
بر سر نهش افسر شفاعت
۱۲۷
وز دست عطیه بخش حیدر
۱۲۸
سیراب کنش ز حوض کوثر
